خرید بک لینک
آخِر تو به این تَن چه نظر می کنی؟! تو را به این چه تعلّق است؟! تو قایمی بی این، و هماره بی اینی. اگر شب است، پروای تن نداری، و اگر روز است، مشغولی به کارها. هرگز با تن نیستی. اکنون چه می لرزی بر این تن، چو یک ساعت با وی نیستی؛ جاهای دیگری؟! تو کجا و تن کجا؟! (حضرت مولانا: فیه ما فیه)

برچسب: تو کجا و من کجا,تو کجا و اینجا کجا؟,یارا تو کجا و ما کجاییم,تو كجا و من كجا,وصل تو کجا,تو کجا وما کجا,وصل تو کجا و, نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:15

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت دل رم کرده ندارد گله از تنهایی که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت از درون سیه توست جهان چون دوزخ دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل در دل سوختگان انجمن آراست بهشت عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش که درین آینه بی پرده هویداست بهشت

برچسب: نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:15

از پارس برآمدم.از پارسوماش.این گفته من است. کورش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید. و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیر ها آرزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود،زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رود ها ی بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز. و شما راگفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمی

برچسب: از سخنان کوروش بزرگ,سخنانی از کوروش بزرگ,سخناني از كوروش بزرگ, نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:15

کشاورزی هرسال که گندم می کاشت، ضرر می کرد. تا اینکه یک سال تصمیم گرفت با خدا شریک شود و زراعتش را شریکی بکارد. اول زمستان موقع بذرپاشی نذر کرد که هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راه خدا بین فقرا و مستمندان تقسیم کند. اتفاقا آن سال سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد. هنگام درو از همسایه اش کمک گرفت و گندم ها را درو کرد و خرمن زد. اما ...

برچسب: نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:14

بود شيري به بيشه اي خفته موشكي كرد خوابش آشفته آنقَدَر دور شير بازي كرد بر سر و دوشش اسب تازي كرد آنقَدَر گوش شير گاز گرفت گه رها كرد و گاه باز گرفت تا كه از خواب شد شير بيدار متغير ز موش بد رفتار در ادامه مطلب بخوانید ...

برچسب: شیر و موش,شير و موش,داستان شیر و موش,شعر شیر و موش,قصه شیر و موش,داستان شير و موش,حکایت شیر و موش,درس شیر و موش,کارتون شیر و موش,دمای بدن شیر و موش, نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:14

پیرمرد زرگری به دکان همسایه زرگر رفت و گفت : ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم.
همسایهاش که مرد دوراندیشی بود گفت: ببخشید من غربال ندارم.
پیرمرد گفت: من ترازو میخواهم و تو میگویی غربال نداری، مگر کر هستی؟

ادامه ..

برچسب: نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:14

گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشد رقصیدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد با یار شکرلب گل اندام بی بوس و کنار خوش نباشد هر نقش که دست عقل بندد جز نقش نگار خوش نباشد جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد (حافظ شیرین سخن)

برچسب: خوش نباشد,خوش نباشد ز معشوقه آزار, نویسنده: آرین فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 2:14

صفحه بندی